Stranger Things
اعتبار: Netflix
جای تعجب نیست که واکنشهایی به پست اخیرم درباره عامل اصلی پشت افول Stranger Things دریافت کردم. من در آن زمان استدلال کردم که در حالی که مشکلات زیادی با فصل ۴ و بهویژه فصل ۵ وجود داشت، بسیاری از اینها را میتوان به وکنا و نحوه اضافه شدن یک شرور بزرگ فانتزی که اساساً سریال را به بدترین شکل تغییر داد، ردیابی کرد.
یکی از استدلالهای متقابلی که از طرفداران شنیدهام این است که معرفی یک شخصیت ارباب تاریکی در Stranger Things کاملاً منطقی است، زیرا این نمایش بر اساس Dungeons & Dragons است و آن بازی تحت تأثیر شدید The Lord of the Rings قرار دارد. در فانتزی، البته، یک ارباب تاریکی بسیار رایج است، چه آن سائورون باشد یا ولدمورت یا Dark One از The Wheel Of Time. اربابان تاریکی در همه جای فانتزی هستند.
نسخه تلویزیونی Game Of Thrones ارباب تاریکی خود را در شکل شوم Night King معرفی کرد که انحراف قابل توجهی از کتابهای جرج آر.آر. مارتین است. طبیعتاً، Night King در نهایت به یک شرور بزرگ نسبتاً بیرمق تبدیل شد.
این یکی از مشکلات کهنالگوهای ارباب تاریکی است. آنها به عنوان دشمنانی غیرممکن کشنده و شرور و حیلهگر ساخته میشوند، و سپس قهرمانان بسیار کماهمیتتر ما موفق میشوند از طریق شجاعت و عزم یا فقط شانس احمقانه آنها را شکست دهند.
سائورون توسط چند هابیت کثیف و دوستشان، گالوم شکست خورد. ولدمورت میتوانست با فتح سرزمین میانه موفق شود اگر آن بچههای فضول نبودند. (شباهتهای وکنا/ولدمورت در واقع بسیار خندهدار هستند). Night King طی هفت فصل ساخته شد، با شب طولانی کابوسوار همیشه در افق و ارتشی از مردگان زنده آماده حرکت در سراسر وستروس... و سپس آریا استارک فقط او را ناگهان با چاقو کشت. حدس میزنم "با نوک تیز فرو کن" بالاخره تفنگ چخوف بود.
Game of Thrones
اعتبار: HBO
همین مشکل در هاوکینز، ایندیانا رخ میدهد. ارباب تاریکی، وکنا، به عنوان این جادوگر نکرومانسر فوقالعاده قدرتمند، شرور و ماورایی که قصد داشت به معنای واقعی کلمه دنیا را نابود کند، ترتیب داده شده بود، و ما یکی از بیرمقترین نبردهای رئیس را تا به حال به دست آوردیم، با وجود اینکه وکنا و Mind Flayer با هم متحد شدند. بسیاری از مردم این نوع چیزها را نادیده میگیرند و میگویند که واقعاً سخت است که یک داستان پنج فصلی را به پایان برسانید، که فصلهای پایانی اغلب ناامیدکننده هستند. من به چالش شک ندارم، اما وظیفه ما به عنوان منتقدان رسانه این است که چیزها را از هم جدا کنیم و بفهمیم چرا کار نمیکنند. آیا این سریال اگر کلاً وکنا را کنار گذاشته بود، میتوانست با اطمینان بیشتری از خط پایان عبور کند؟ شاید.
در حالی که Stranger Things مطمئناً به شدت تحت تأثیر Dungeons & Dragons بود، هرگز مقدار زیادی از DNA Lord of the Rings در نمایش وجود نداشته است. همیشه بیشتر به سمت داستانهای بزرگسالی و ترسناک دهه ۸۰ میلادی، از Back to the Future تا Ghostbusters تا E.T. و غیره گرایش داشته است. پایبندی به این نوع داستان برای هر پنج فصل تقریباً مطمئناً منجر به نتیجه بهتری میشد.
Mind Flayer، موجودی از Upside Down بدون هیچ احساس یا انگیزه انسانی، یک هیولای لاوکرافتی بسیار جالبتر از وکنا بود. Stranger Things باید یا Mind Flayer را به عنوان آنتاگونیست اصلی حفظ میکرد یا قدرت بزرگتر و هیولاییتری را پشت آن و سایر وحشتهای eldritch از Upside Down فاش میکرد. بخش زیادی از فصل ۴ و ۵ برای ساختن وکنا صرف شد، فقط تا در نهایت همه چیز شعلهور شود.
فصل ۴ بدون وکنا میتوانست حول رویدادهای مشابهی بچرخد، با هدف قرار دادن افرادی مانند مکس توسط Mind Flayer. خود Upside Down میتوانست شروع به نفوذ به دنیای واقعی به روشهای ناراحتکننده کند. یک ماموریت برای رفتن به Upside Down برای نجات مکس و کشتن Mind Flayer یک بار برای همیشه میتوانست یک خط داستانی هیجانانگیز باشد. بهتر از آن، نیازی به تغییر ضربانهای داستانی قبلی نداشت. نمایش میتوانست به مسیرهای دیگری نیز برود. سفر در زمان پرخطر است، اما با توقف Upside Down در زمان، میتوانید ببینید که چگونه ممکن است کار کند.
Stranger Things
اعتبار: Netflix
صرف نظر، انتخاب ترس کیهانی و روانشناختی به جای فانتزی اساطیری مسیر هوشمندانهای برای Stranger Things بود و از نظر موضوعی با سه فصل اول سازگارتر بود. حتی Mind Flayer فصل ۵ بیشتر شبیه یک اژدها یا هیولای فانتزی بود تا وحشت سایهای که برای اولین بار در فصل ۲ با آن آشنا شدیم.
تغییرات دیگری که من همراه با حذف وکنا از خط داستانی انجام میدهم:
- یک بازیگر لاغرتر. متأسفم، هاپر، شما باید در پایان فصل ۳ میمردید، و احتمالاً چند شخصیت دیگر همراه با شما. حداقل یک یا دو نفر از نوجوانان بزرگتر، مانند استیو دوستداشتنی، میتوانستند کشته شوند. شخصیتهای فرعی مانند مورای باید قبل از تبدیل شدن به کاریکاتور حذف میشدند. بزرگسالان به طور کلی باید حضور کمتری در نمایش داشته باشند. این ژانر درباره بزرگسالان نیست. درباره بچهها است. The Goonies را با نیم دوجین بزرگسال که از غارها عبور میکنند تصور کنید. آن فیلم را با همان اندازه بازیگر Stranger Things تصور کنید.
- تمرکز بسیار کمتر بر عشق نوجوانی در میان گروه اصلی. عشق کافی در خط فرعی استیو / جاناتان / نانسی نوشته شده بود. ما نیازی نداشتیم که مایک و الون چیزی بیشتر از دوست باشند. فکر میکنم لوکاس و مکس به عنوان یک زوج در پایان، پس از اینکه او به نجات او از Upside Down / Mind Flayer کمک میکند، میتوانست کار کند. اما زمان بسیار زیادی صرف عشق نوجوانان جوان شد و هیچ کدام از آن نمایش را بهبود نبخشید.
- دیگر قدرتزدایی الون نیست. الون باید در پیشاپیش فصل ۵ قرار میگرفت نه اینکه توسط شخصیتهایی مانند هالی به حاشیه رانده شود، اگرچه مشکل کمتر درباره هالی و بیشتر درباره بازیگران پر از شلوغی به طور کلی بود. الون در فصل ۴ قدرتزدایی شد و در فصل ۵ به کناری رانده شد. وقتی ویل بالاخره قدرت میگیرد، تقریباً فوراً نیز قدرتزدایی میشود. این حرکت را میکشد. بازیکنان D&D میدانند که وقتی قدرتهای جدیدی به دست میآورید، آخرین چیزی که میخواهید این است که آنها را از دست بدهید.
- کل خط فرعی نظامی را حذف کنید. وقتی افراد آزمایشگاه هاوکینز از تصویر خارج شدند، من تمرکز را به شخصیتهای اصلی و ماموریت آنها برای بستن Upside Down و/یا کشتن Mind Flayer محدود میکردم (و Mind Flayer میتوانست فقط یکی از بسیاری باشد، یا تابع یک وحشت کیهانی حتی بزرگتر). نمایش هنوز میتوانست یک خط فرعی دولتی را شامل شود، شاید برخی محققان سایهدار که دماغشان را اطراف میچرخانند، اما همانطور که نوشته شده بود، ارتش فقط به طرز غیرقابل بخشش بیحال بود.
- ویل را در فصل ۴ بیرون بیاورید به جای اینکه تا پایان فصل ۵ صبر کنید و، اگر نمایش اصرار دارد که به همه بچههای دیگر علایق عاشقانه بدهد، به او نیز یکی بدهید (اگرچه در حالت ایدهآل ما فقط باید از همه چیزهای عاشقانه در گروه جوانتر اجتناب میکردیم، و خیلی زودتر به مثلث عشق در گروه بزرگتر پایان میدادیم). اما اگر باید عشقها را برای شخصیتهای اصلی خود شامل شویم، چیزهای "Byler" را با دادن یک دوست پسر یا حداقل یک عشق به ویل به آرامش برسانید.
- ابهام را از پایان حذف کنید. به جای کشتن الون یا باقی گذاشتن سرنوشت او یک راز، پایان شادی را که سزاوار است به او بدهید. هیچ یک از نتایج فعلی حتی کمی رضایتبخش نیستند، اگرچه فداکاری و مرگ او یک انتخاب داستانی جسورانه بود تا زمانی که آن را با ابهام تضعیف کردند. در پایان، الون باید پشت میز D&D با دوستانش میبود، Upside Down بسته، قدرتهایش برای همیشه رفته، و یک زندگی عادی پیش روی او پر از عشق و درد و مبارزه و شادی. فکر میکنم بسیاری از مردم با من در مورد بسیاری از چیزهای دیگر در این پست مخالف خواهند بود، اما شاید همه ما بتوانیم در این مورد توافق کنیم.
باید قبل از رفتن توجه کنم که هیچ یک از اینها انتقاد از جیمی کمپبل باور نیست که هنری / ۰۰۱ / وکنا را با مهارت و استعداد فوقالعادهای بازی کرد. حتی اگر وکنا حذف میشد، در یک دنیای کامل باور نقش عالی دیگری در نمایش میگرفت. شاید یک شخصیت با قدرتها که همچنین Upside Down را بررسی میکرد، اما با انگیزههای شوم. نوعی آنتاگونیست ثانویه. فقط نه ارباب تاریکی شرور بزرگ فانتزی.
در نهایت، حذف وکنا از داستان تمام مشکلات آن را حل نمیکند، اما بدون او، Stranger Things بیشتر شبیه، خوب، Stranger Things احساس میشد. شما چه فکر میکنید؟
به من در Twitter، Instagram، یا Facebook اطلاع دهید.
منبع: https://www.forbes.com/sites/erikkain/2026/01/21/why-stranger-things-would-have-been-so-much-better-without-vecna/

